العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
171
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
مىآيد پس از او على عليه السّلام گريه كرد گفت يا رسول اللَّه از شما تقاضا ميكنم به حق خويشاوندى و مصاحبتى كه با شما دارم از خدا بخواهيد مرگ مرا برساند . فرمود يا على از من ميخواهى از خدا بخواهم چيزى را كه هنوز مدتى بايد انتظارش را كشيد . . . * گروهى از اصحاب ما معتقدند كه ائمه جز با شهادت از دنيا نميروند و دليل اين مطلب را فرمايش حضرت صادق آوردهاند كه فرموده به خدا قسم از ما نيست مگر اينكه كشته و شهيد مىشود . * امير المؤمنين عليه السّلام فرمود من و فاطمه و حسن و حسين در خدمت پيامبر اكرم بوديم كه آن جناب به من توجه نموده گريه كرد عرضكردم براى چه گريه كرديد يا رسول اللَّه . فرمود گريه براى ضربتى كه بر سرت وارد مىشود و سيلى كه بفاطمه ميزنند و ضربتى كه بران حسن ميزنند و سم و زهرى كه به او ميدهند و كشته شدن حسين ميكنم . امير المؤمنين عليه السّلام در خواب ديد كه يك نفر اين شعر را ميخواند : اذا ذكر القلب رهط النبى * و سبى النساء و هتك الستر و ذبح الصبى و قتل الوصى * و قتل شبير و سم الشبر ترقرق في العين ماء الفؤاد * و يجرى على الخد منه الدرر فيا قلب صبرا على حزنهم * فعند البلايا تكون العبر * فقهاء اجماع كردهاند بر اينكه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله خمس غنائم را بين بنى هاشم تقسيم ميكرد . * شافعى از ابو حنيفه باسناد خود از عبد اللَّه بن ابى ليلى ذكر كرده كه در زمان عمر از جانب فارس و شوش و اهواز مال زيادى آوردند عمر گفت اى بنى هاشم اگر حق خود را از اين غنائم به قرض من بدهيد بعد بشما پرداخت خواهم كرد . على عليه السّلام فرمود اشكالى ندارد . عباس گفت ميترسم حق ما از بين